تبليغاتX
چشمان خدا ز عشق تر می گردد...
یه دانشجوی ساده...

 

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط ساقر جون | 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد سرسجاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

بس که دیوار دلم کوتاه است

هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد

سرکی میکشد و می گذرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 
این جسم من از خاک است

هم خاک شود روزی

این نام من از دنیا

هم پاک شود روزی

 هر کس که مرا خواهد

این خط مرا خواند

شاید که کند یادم

غمناک شود روزی

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط ساقر جون | 
آرزوی دل بیمار منی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

دریا طوفانی میشود

آرام میگیرد

اما هرگز نمی میرد

پشت دریا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

 

تقدیم به آنانکه اهل یافتنند نه اهل بافتن

گل سرخ----یه گل سرخ و یه کیبورد .... شاید چیزایی که تایپ می کنیم بوی گل بگیره ... شاید
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط ساقر جون | 
 

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط ساقر جون | 

به رهایی سوگند ...!!!

واژه ایی در قفس است !

به رهایی سوگند ...!!!

قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!

اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست

که در این فاصله ها ...

یاد مهتاب به اندازه ی شبها

غم به اندازه ی شادی باشد

به رهایی سوگند ...!!!

من کلامم پی تو می گردد

پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم

من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...

تشنه ی زمزمه ام.....

.... لحظه ها می گذرد ....

آنچه بگذشت نمی آید باز !

به رهایی سوگند ...!!!

که اگر می خندم  خنده ام بی ثمر است !!!

و اگر می گریم  گریه ام بیهوده است !!!

و فقط می گویم :

به   رهایی    سوگند   :

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

الهی

من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی را دارم

که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم وتو چون خود نداری

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط ساقر جون | 

اکنون که چنین است صبر کن

و منتظر پرورذگارت باش

ومانند صاحب ماهی "یونس" مباش

که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد.

وگرفتار مجازات ترک اولی شد

در آن زمان که با نهایت اندوه خدا را خواند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 
نگاه کن به ماه

بگذار ماه تمام چشمهایت را تسخیر کند

 تو شایسته ی این نگاهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

من در این تاریکی

فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد

من در این تاریکی امتداد تر بازوهایم را

زیر بارانی می بینم...

من در این تاریکی

در گشودم به چمن های قدیم

به طلایی هایی، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم

من در این تاریکی ریشه ها را دیدم

و برای بته نورس مرگ ،آب را معنی کردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

کاشکی این کاشها اقلیم داشت

آرزوهای بشر تقویم داشت

کاش هیچ کس در شهرما دردی نداشت

هیچ سبزی آفت  زردی نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

چشمان خدا ز عشق تر می گردد 

مهدی به میان شیعه بر می گردد

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

 

ما پریشان نظران خود گره کار خودیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؛

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؛

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد؛

 گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازی گوش؛

و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد؛

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد؛

بدین سان بشکند دائم ؛

سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 

 

 

 

نردبان عشق حق راصد هزاران پله است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط ساقر جون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
این وبلاگ را به خاطر از دست دادن وبلاگ قبلی خودم(به علت عوامل نا شناخته) ایجاد کردم امید وارم که خوب بشه.
وبلاگ قبلی:saghar1365.blogfa.com

نوشته های پیشین
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
پیوندها
آن سوی زندگی
خانم خوشگله
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM